الشيخ محمد رضا المظفر ( مترجم : غرويان وشيروانى )

317

أصول الفقه ( فارسى )

بلكه اهل بيت عليهم السّلام هجمات و حملات همه‌جانبه‌اى كه هيچ نرمى و مسامحه‌اى در آن نبود عليه اهل رأى و قياس - در هركجا كه مجالى براى سخن بود - به راه انداختند . و مناظرات امام صادق عليه السّلام با اهل قياس - بخصوص با ابو حنيفه - معروف است . و اين مناظرات را حتى اهل سنّت روايت كرده‌اند . از جمله ابن حزم « 1 » روايت مىكند كه امام صادق عليه السّلام به ابو حنيفه فرمودند : « از خدا بترس و قياس مكن ، ما روز قيامت در پيشگاه خداوند مىايستيم و مىگوئيم : ( خدا و رسول خدا [ چنين و چنان ] گفتند ) و تو و اصحابت مىگوئيد : شنيديم و رأى داديم . به نظر مىرسد مخالفين اهل بيت عليهم السّلام كه راهى غير از راه آنان را طى كردند و از اين فرصت استفاده نكردند كه از منبع علوم اهل بيت بهره گيرند ، ضرورت دسترسى به احكام خدا و آنچه رسول او آورده آنها را محتاج نمود كه از خودشان رأى بسازند و براى فتوا و قضاوت بين مردم به اجتهادات استحسانى روى آورند . بلكه حتى در مواردى بر خلاف نص به رأى و اجتهاد حكم كردند و يا اجتهاد خود را بعنوان عذر در مخالفت با نص مطرح كردند . مثل آنجا كه خليفهء اول كار خالد بن وليد در قتل مالك بن نويره را در شبى كه با همسر مالك خلوت كرده بود تجويز نمود و درباره‌اش گفت : « او [ خالد بن وليد ] اجتهاد نموده و خطا كرده است » . و اين حادثه در وقتى بود كه خليفه يعنى عمر بن خطاب خواست كه او [ خالد ] به بند كشيده شود و بر او حد جارى گردد « 2 » . و جوانب مبحث رأى و قياس براى كسانى از صحابه و تابعين كه به آن تمسك مىكردند واضح نبود تا اينكه در قرن دون بدست ابو حنيفه و اصحابش بحث براى تحكيم و توسعهء قياس آغاز شد . پس از آنكه دولت عباسى به پشتيبانى اهل قياس برخاست و بعد از ظهور كسانى كه به نقّادى قياس پرداختند ، جماعتى از علماى حنفى پيدا شدند تا جوانب و ابعاد قياس را مشخص سازند ، مباحثش را توسعه دهند و حد و مرزهايش را مشخص كنند و كمبودهايش را جبران نمايند ؛ تا اينكه قياس ، خود فنّى مستقل شد . و آنچه براى ما از بحث قياس اهميت دارد ، تعيين موضع خلاف در آن و حجيت قياس است . پس مىگوئيم :

--> ( 1 ) - ابطال القياس ، ص 71 ، مطبعه دانشگاه دمشق ، 1379 . ( 2 ) - رجوع كنيد به كتاب « سقيفه » از مؤلف ، ص 17 ، چاپ سوّم .